برخورد

   گام برمی‌داشتیم سوی هم:<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

   سیگاری در میان انگشتان لرزان‌اش...

   دهانی باز مانده بر دنیامان، چندین گام فاصله میان‌مان ـ‌م‌ی‌ا‌ن‌م‌ا‌ن‌ـ و البته خدایی هم بالای سرمان.

   چهره‌ای آشفته...

   از هم می‌گذریم:

   هوس بازگشتن، نهراسیدن و پرسیدن.

   ...

   آخر سر به چه‌کس بازگفتن؟

تیگلاط                

 

   پ.ن1: اتفاقی نیفتاده؛ صدمتری چشم‌درچشم کسی بودم ـمهم است چه‌کسی؟ صدمتری خیره‌ماندیم در چشمان هم؛ و بی‌شک حادثه‌ی مهم سیگاری بود که کشیده نشد: قربانی.

   پ.ن2: سایکو

 

/ 1 نظر / 8 بازدید