پی‌نوشت اين‌روزها:

   نمايشگاه هم تموم شد.

   گفتنی زياد هست. از اون پيرمرده که می‌گفت وبلاگ چيه و اضافه کرد که از وبلاگ فقط دستگيری‌هاشو می‌دونه! يا اون پيرمرده ديگه که اومد وبلاگشو ثبت کرد، اونم دو تا. حتی اونايی که می‌رسيدند اول سالن و می‌گفتند اينا وبلاگ‌نويسن، بی‌خيال نمی‌خواد بريم.از اون اسپانسر خوشگلمون که روی هر چی اسپانسر بود سفيد کرده بود. نصب بنر آفتاب که دو، سه ساعتی وقت گرفت. از حدود ۱۳۰ وبلاگ ديگه‌ای که ثبت کرديم (غير از ۱۲۰ وبلاگ ثبت شده‌ی سايت). از ديدن بلاگرهايی که تا قبل از اين فقط وبلاگ‌‌های هم‌ديگرو می‌خونديم، مثل دختر خوابگاهی، من می‌نويسم، مصطفی، مازی و... از ديدن بقيه که خيلی وقت بود نديده بودمشون؛ از دانش‌جوهای IT که نمی‌دونستند وبلاگ يعنی چی و...

   ...و اميدوارم اونايی که از دو، سه روز پيش شروع کردند به گوشه و کنايه زدن، وقتی رو که صرف اين کار می‌کنن بذارن برای فکر کردن به اين‌که تو اين يک ماهه واقعا هيچ کمکی نمی‌تونستن بکنن!؟

   آخر اين‌جور پست‌ها معمولا نام بردن هست. به آرين و مسعود و علی‌رضا بايد خسته نباشيد گفت؛ يک تشکر ويژه هم از من می‌نويسم. خوش‌حال از آشنايی با بهرنگ، و باور کنيد هيچ اسم ديگه‌ای نيست!

   پ.ن: کم‌حواسی باعث می‌شه بعضی اسم‌ها فراموش بشن. گزارش کامل اينجا هست. (ويرايش: ۱۵ آذر، ساعت ۹:۳۴)

/ 0 نظر / 9 بازدید